السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

732

تعليقات نقض ( فارسى )

انو شروان بن خالد مردى خامل ذكر و مسرف بود و در اخذ مال نيز راه گزاف رفت و چون سعد الملك در سال 500 بقتل رسيد سلطان بر اثر شكايات مردم او را معزول و محبوس كرد و اموال و منازل او بغارت رفت ( عماد كاتب ص 93 ) . اندكى قبل از عزل قوام الدين احمد بن نظام الملك و جلوس خطير الملك ميبدى بجاى او يعنى در 504 زين الملك از حبس نجات يافت و سلطان او را برياست ديوان استيفا برگزيد . انو شروان بن خالد در باب جهل او حكايتى نقل مىكند و مىگويد : قرار نامه‌اى به او دادند تا امضا كند در حاشيهء آن نوشت : « كذا الاستقرّ » با الف و لام بجاى « استقرّ » ( عماد كاتب ص 101 ) . در سال 506 بعد از آنكه سلطان محمّد از بغداد باصفهان رسيد اعيان ديگر دربارى زين الملك [ را ] بكثرت اخذ مال و جمع ثروت و بدگوئى از سلطان و خليفه متّهم ساختند و گفتند : حاضريم كه از مال او 2000000 دينار نقد بخزانهء سلطانى نقل نمائيم . سلطان امر داد كه او را گرفتند و تسليم امير آلتون تاش كاميار كردند و اين امير كه با زين الملك دشمنى داشت او را از اصفهان به طرف رى حركت داد و پس از آنكه بحيله مالى كثيرى از اصحاب زين الملك گرفت او را در ساوه در روز جمعه در شارع عامّ بدار آويخت و هستى آن بيچاره بتاراج رفت ( ابن الاثير وقايع سال 506 ، و عماد كاتب ص 105 ) « 1 » . احوال زين الملك مستوفى قبل از تصدّى شغل استيفا در ديوان سلطان محمّد بدست نيامد همينقدر معلوم است كه او از ممدوحين مخصوص معزّى امير الشعراء بوده است و صاحب چهار مقاله حكايتى راجع به او و معزّى در كتاب خود آورده است و معزّى را در مدح او قصيده‌ايست بمطلع ذيل : دو چشم تو هستند فتّان و جادو * دل و دين نگه داشت بايد زهر دو و در تخلّص و مديحه گويد : عجب نيست خوشگوئى من كه باشم * بمدح خداوند مدّاح خوشگو

--> ( 1 ) - تاج الدوله ديلم كه ابو سعد هندو را بساوه درآويخت ، در عهد سلطان سعيد محمود قوام الدين انسابادى بفرمود تا برآويختندش ، قتلت و قتلت و سبقتل قاتلك ( بعض مثالب النواصب ) .